رضا قليخان هدايت

1227

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چنان موافقت افتد سلاح را كه كند * زه گوزن زبان در دهان تير خدنگ چو بيلك تو بدنبال چشم كرد نگاه * كمان بگوشهء ابرو درآورد آژنگ چنان شود كه ز تيزى آن و تندى اين * قضا كرانه كند زان ميان به صد فرسنگ كند سنان تو بازى بجان خصم چنانك * بعقل دلشدگان شاهدان چابك و شنگ در مدح ملك نصرة الدّين نبشتكين گويد جهانگشاى عدو بند شاه ناصر دين * كه فتح و نصرت از آثار او برند مثال بكوفت گاو زمين را نهيب او گردن * بكند شير فلك را شكوه او چنگال كمان كين چو بزه كرد نسر طاير نيز * فراهم آورد از سهم تير او پروبال زهى سپاه ترا پيشتر ز فتح و ظفر * نكرده هيچ‌كس از هيچ بقعه استقبال بزاد تيغ تو چندين هزار بچهء فتح * نبوده او را جز با گلوى خصم وصال جهان بعهد تو هرگز خراب كى گردد * كه تو برسم دهاقين روى بروز قتال زمين سينهء دشمن به تيغ بشكافى * پس آنگهى بنشانى درو ز رمح نهال منم كه با جگر تشنه خون دل بخورم * و ليكن از كف سفله نخواهم آب زلال نشانهء لگد گور باد سينهء آنك * ز شاخ آهو دارد اميد كعب غزال و له ايضا نماز خفتن ناگاه مست لا يعقل * درآمد از درم آن ماه روى مهر گسل همه شمايل ديوانگان گرفته و ليك * به زير هر خم زلفش روان صد عاقل ز بهر عربده خود را خراب كرده و من * گرفته ماتم عمر خراب بىحاصل ز گرد راه فروريخت قصّه‌هاى دراز * چو زلف خويش پريشان چو كار من مشكل